خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
78
أخلاق الأشراف ( فارسى )
رقّت « 1 » باشد . آن كس را كه بدين خصلت موصوف بود ثنا گفتهاند و بدين واسطه در ميان خلق سرافراز بوده . و اين عادت را قطعا عار نداشتهاند بلكه ذكر محاربات و مقاتلات « 2 » چنين كسى را در سلك مدح كشيدهاند و گفتهاند كه : سرِ مايهء مرد مردانگى است * دليرىّ و رادىّ و فرزانگى است « 3 »
--> - خود و بر مؤمنان فروفرستاد ، و آنها را به [ نگاهداشت ] كلمهء تقوى الزام كرد . و « حميّت ، فعليه باشد از حمى فلان انفهاى : حفظه و دافعه » ( ابو الفتوح ، تفسير ، 10 / 231 ) . در لغت به معنى مردانگى نمودن و رشك و غيرت نشان دادن است . و در اصطلاح عالمان اخلاق ، چنان كه خواجهء طوسى گويد ( اخلاق ناصرى ، 77 ، مينوى ، حيدرى ) : « آن است كه در محافظت ملّت يا حرمت از چيزهايى كه محافظت از آنها واجب بود ، تهاون و سستى ننمايد » . زيدرى آرد ( نفثة المصدور ، 16 ، دكتر يزدگردى ) « چون حال بر آن جمله ديدم ، خون حميّت در رگ طبيعت به جوش آمد . » سعدى گويد ( گلستان ، 51 ، فروغى ) : مبين آن بىحَمِيّت را كه هرگز * نخواهد ديد روىِ نيكبختى كه آسانى گُزيند خويشتن را * زن و فرزند بگذارد به سختى ( 1 ) . رقّت ، نازكدلى و مهربانى ( غياث ) . « رقّت آن بود كه نفس از مشاهدهء تألّم ابناى جنس متأثّر شود بىاضطرابى كه در افعال او حادث گردد » - ( اخلاق ناصرى ، 113 ) . ( 2 ) . محاربات ج محاربه با هم جنگيدن ، پيكارها ؛ ج مقاتلات ج مقاتله ، همديگر را كشتن ؛ جنگهاى خونين . ( 3 ) . گويندهء اين بيت را نيافتم . در امثال و حكم دهخدا ( 2 / 962 ) نيز بدون نسبت ياد شده است .